خواجه نصير الدين الطوسي
155
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
هياكل همه از اين فارغ و منزّهاند سخن راست است ، امّا شما را بايد دانست كه همچنانكه آفرينش روحانيّات و هياكل كه فاعلاناند آفرينش ابداعى است و نوع انسان من الأزل الى الأبد در شخص انسان آفرينش اشخاص بشرى كه منفعلاناند آفرينش حادث زمانى است ، و شخص [ از ] ايشان من الأزل الى الأبد در نوع ايشان باقى بماند ، امّا اين هياكل سماوى كه اشخاص نورانىاند كه از شوائب استحالت مصون به حكم شكل سبب روشنائى اجسام و ابصاراند ، [ 125 ] و اين پيمبران كه هر يكى جسمانىاند و انسان مجموعى است از اين موادّ هيولانى و به اين همه آفات و بليّات مخصوص به حكم معنى سبب نور دلها و تصوّر ارواحاند ، و آن كس كه بمعنى سبب روشنائى دلها و تصوّر ارواح باشد شريفتر و كاملتر از آن كس كه او به شكل سبب روشنائى اجسام و ابصار باشد ، و از تقدير الهى چنان اقتضا كرده است كه نفائس و اطائب اين عالم ( از ) حساس و اجانب مىباشد چون زر و نقره از خاك و سنگ ، و مشك از ناف نخچير صحرائى و عنبر از روث جانور دريائى و عسل از مگس و شكر از نى و در و مرواريد از صدف و اطلس از كرم و قصب از گياه و مردم از نطفه و كلّ موجودات روحانى و جسمانى از عقل اوّل تا نفس كلّى تا افلاك تا اركان همه ميانجى و متوسّطاند تا انسان از عدم بوجود آيد ، و اين همه آفت و بليّت و تغيير و استحالت كه لازم احوال او مىافتد از تأثير سماويّات مىباشد و از نحوستى كه بدرجهء طالع او ميرسد و زحل و مرّيخ را كه يكى را نحس اكبر و يكى را نحس اصغر مىگويند از آن است كه فعل زحل در غايت و نهايت برودت است و فعل مرّيخ در غايت و نهايت حرارت ، امّا اگر برودت زحل بمشاركت برودت قمر و آلت زهره نبودى هيچ ماهيّت در اين عالم كون و فساد منعقد نگشتى ، و اگر حرارت مرّيخ بمشاركت حرارت آفتاب نبودى هيچ چيز